ضرورت حیاتی پویایی فقه در مسئله زنان در ایران: کارآمدی و پیشگیری از تکرار روند دینزدایی
نگاهی به وضعیت زنان در دورههای مختلف تاریخ بشر در جوامع شرقی و غربی، نشاندهنده ستم و تبعیض گستردهای است که علیه زنان اعمال شده است . بهعنوان مثال، تلقی زنان بهعنوان جنس درجهدو، بسیاری از آنان را از حقوق خود محروم می کرده است. بر اساس این دیدگاه، اندیشه غالب در تمدن بشری، نقش زنان را در خدمت به مردان تعریف کرده بود ؛ بهگونهای که در بسیاری از موارد، مردان کنترل کامل بر زندگی و دارایی زنان داشتهاند.
این طرز تفکر تا قرن هفدهم میلادی در فرهنگهای شرقی و غربی با این باور مشترک که حتی مقام انسانی زن در خیلی از موارد زیر سوال بود ، حاکم بود و زنان حتی در عرصه های علمی نیز بعضا مجبور بودند برای پذیرش آثار خود از اسم مستعار مردانه استفاده کنند تا جامعه مردانه گوشی برای شنیدن فکر آنان پیدا کند.
با آغاز جنبش روشنگری در کشورهای غربی از جمله فرانسه، بریتانیا، ایالات متحده و آلمان، حقوق بشر برای زنان نیز به رسمیت شناخته شد؛ چرا که تبعیض مضاعف مردان علیه جایگاه انسانی زنان آشکار شده بود. اگرچه جایگاه اجتماعی زنان در مطالبات آزادیخواهانه مردان، به دلیل نگاه سنتی و درجهدوم بودن آنان، بیاهمیت تلقی میشد.
اما همراهی و بعضا مدیریت زنان در جنبشهای آزادیخواهانه برای رفع برده داری زمینه ای شد تا زنان متوجه شوند در بسیاری از موارد خود نیز قربانی برتری طلبی جنسی مردان هستند و لذا همزمان نیز صدای خود را بلند کردند تا جامعه انسانی را از وجود برابر خود بهعنوان انسان آگاه سازند . در این دوره، تصویر سنتی از جایگاه زنان در جوامع چنان ریشهدار بود که حتی مردانی که بدنبال احقاق حق آزادی و تصمیمگیری و برابری برای بردگان بودند این حقوق را برای زنان باور نداشته و با پافشاری بر باورهای سنتی بشدت در مقابل مطالبات آزادی خواهانه زنان که در آنزمان تنها به بدیهی ترین حقوق یک انسان منجمله حق رای ، تحصیل و اشتغال بر می گشت ، مقاومت می کردند .
جالب آن که مشابه جنبش علیه بردهداری، زنان برای اثبات حقوق خود و به چالش کشیدن باور تاریخی مردان درباره نقش زنان، به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند . این امر اغلب ریشه در تصویر و تفسیر آموزههای دینی در تمدنهای مختلف داشته است؛ از جمله دیدگاهی که میراث فرهنگی آموزههای یهودیت و در نهایت نهاد کلیسا را به ارث برده و زنان را برای قرنها از هر نقش محروم کرده و تنها خدمت بهعنوان همسر و مادر را برای آنان تعریف می کرده است و بعضا نیز در نگاه سنتی جاری است.
با توجه به موارد فوق، جنبش زنان ناگزیر شد همان مسیری را دنبال کند که مردان برای دستیابی به آزادی و استقلال پیموده بودند؛ یعنی شکستن الگوی ذهنی تعیینشده توسط نهادهای دینی در خصوص نقش زنان، بهمنظور مبارزه با برداشتهای نادرست جامعه. افزون بر تجربهها و رویدادهای تاریخی بهعنوان منبعی برای یادگیری،
از این رو بیتردید جنبش فمینیستی در جوامع مختلف تأثیر چشمگیری بر نگاه زنان به خود و نحوه برخورد مردان با آنان داشته است . تا آنجا که جوامع اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نبودهاند. اگرچه کتاب مقدس مسلمانان بر نگاه برابر به زنان از جمله کرامت انسانی و حقوق آنان در حوزههای مختلف ، تأکید دارد، اما رعایت حقوق زنان در موضوعات گوناگون، با تفسیرهای متفاوت مفسران دینی از آیات، در بسیاری موارد نشاندهنده نگاهی تبعیضآمیزبوده است.
با ظهور فمینیسم، بسیاری از زنان در جوامع اسلامی نیز به ماهیت تبعیضآمیز دیدگاه های زنگ زده ناشی از فر هنگ های بومی و تحلیل های منبعث از این فرهنگ ها پی برده و خواهان تغییر شدهاند.
اگرچه شباهت این مطالبات برا ی تغییر با خواستههای زنان در غرب موجب عکس العمل تند گروههای مذهبی شده است. با افزایش سطح آگاهی زنان از حقوق خودشان، و از طرفی نیز فشار نهادهای بینالمللی وضعیت زنان نسبت به گذشته تغییرات چشمگیری کرده است. با وچود این تغییرات در برخی موارد کلیدی کیفی و حقوقی همچنان مشکلات زیادی به قوت خود باقی است و به نوعی بیانگر جمود مفسران فقهی در قبال مسئله زنان میباشد.
به همین خاطر پویا شدن فقه در موضوعات زنان بر مبنی یک نگاه مبتنی بر شرایط زمان و مکان و در عصر ارتباطات ، ضرورتی حیاتی است تا نگاه دینی بتواند مشروعیت و کارآمدی خود در حوزه حقوق زنان را بر اساس نیازها و مطالبات امروز باز تعریف و حفظ کند.
از منظر نظری، بیتوجهی به ضرورت پویایی فقه، منجر به تکرار تجربه غرب خواهد شد؛ تجربهای که در آن برای حل مشکلات، از علوم فقهی و دینی فاصله گرفته شد، چرا که تمامی بی عدالتی ها و ظلم به زنان و تبعیض به جنس موُنث ناشی از نگاه دینی تجربه شده بود . از منظر عملی نیز، دینزدایی بهعنوان راهحلی برای مشکل مذکور و رفع تبعیض در تمامی حوزه های پیرامون زندگی زنان دیده شد ، از آنجا که که نهاد های دینی تا آخرین لحظات عمر خود در توهم تقدس افکار سالیان خود ماندند. و اینگونه زمینه دین زدایی کامل برای احقاق حقوق زنان را فرهنگ سازی کردند.
ولذا این تجربه که برای رفع تبعیض گسترده علیه زنان در حوزههای فرهنگی ، حقوقی، اجتماعی و سیاسی ،باید از نگاه دینی و فقهی به زن کاملا فاصله گرفت تنها به غرب محدود نحواهد شد ، کما اینکه در بسیاری از جوامع اسلامی نیز این باور در نسل های جدید رشد کرده است که دستیابی به حقوق بدیهی انسانی در چارچوب دین ممکن نیست به خصوص که تجربه برخورد با زنان در بسیاری از موارد با توجیه نگاه فقهی و شریعت دینی این را به اثبات رسانده است.
تمرکز بر وضعیت زنان در جوامع مسلمان نشان می دهد ،زنان مسلمان نیز با وجود تحول عظیم نگاه برابر اسلام به زنان ، بعلت اسارت این جوامع در تفکر مرد سالارانه ، ناگزیر شدند ، میان حوزه خصوصی و عمومی جدایی ایجاد کنند تا خود را از کلیشههای مذهبی رها ساخته و مشکلات مربوط به نابرابری جنسیتی را حل کنند. در این میان دستاوردهای جهان غرب بهواسطه نزدیک شدن مرز کشورها در عصر ارتباطات و شکستن انحصار در تبادل اطلاعات تسهیل گر این اراده برای تغییر بوده است .
ولذا تبعیضهایی که زنان مسلمان را با پرسشهای جدی درباره تجربههای تلخ خود مواجه ساخته است، ضرورت پویایی فقه شیعه برای رفع کاستیها در نقد تبعیضهای قانونی علیه زنان در اسلام ا را دو چندان می کند.
این ضرورت بیش از آنکه یک مطالبه فمنیستی توجیه شود ضرورتی است برای مشروعیت وکارآمدی فقه و پیشگیری از تکرار روند دینزدایی بعد از قرون وسطا در تلاش برای احقاق حقوق انسانها / سوسن صفاوردی











